توییتر
- Working on my master thesis. A lot to do! 7 months ago
مطالب اخیر
بایگانی
کمی هم عکاسی
|
بهانهای برای دیدن و دیده شدن
مرضیه میخواند. مدتی است فقط مرضیه گوش میدهم. چرا؟ دقیقا نمیدانم. برخلاف قبلترها که بیشتر از تک و توکی از آهنگهایش را دوست نداشتم و همانها هم از آن دسته ترانههایی بودند که یک جایی توی ذهنم گفته بودم «آهنگ خوب» و بعد گذاشته بودمشان کنار. یعنی آهنگهایی که انکار نمیکردم خوب و دلنشین هستند و در عین حال در عمل گوش نمیدادمشان. جدا از این یک مشکل دیگر هم با ترانههای مرضیه داشتم و آن این بود که به نظرم بیش از حد مردانه بودند. همانطور که میخواند و به اشعار و کلمه دقت میکنی (در موسیقی سنتی اشعار مهم هستند دیگر درست است؟) متوجه میشوی که انگار از زبان یک مرد گفته شدهاند. البته استثنا هم دارد اما کلن این روح مردانه را در آثارش حس میکنم که همچین توی ذوق میزند. نه به خاطر اینکه زنها حق ندارند خودشان را جای مردها بگذارند یا برعکس. بیشتر به این خاطر که وقتی اینکار را میکنند یک حالت مصنوعی در آن احساسات و شعرها احساس میشود. انگاری برای شنونده عیان میشود که خواننده و شاعر از دو دنیای متفاوت بودهاند. حالا بگذریم که بخش بزرگی از موسیقی سنتی (و حتی ادبیات سنتی) ما مردانه است و احساسات زنانه در آن جایگاه خاصی ندارد و حتی وقتی هم که زنها در آن میخوانند کماکان تمها مردانه است.
بگذریم از این بحث. داشتم میگفتم که این روزها فرق میکند و کلی مرضیه دوست شدهام و گوش میدهم. چرایش را نپرسید چون خودم هم درست نمیدانم. خلاصه الان دارد میخواند:
من که مجنون توام
مست و مفتون توام
در جهان افسانهام
زان که افسون توام
با که گویم راز دل؟
من که دلخون توام.
…
خیلیها از جمله من معتقدند که مرضیه دوبار مرد. یکبار در زندگی سیاسی-اجتماعی وقتی که رفت توی باند تروریستهای رجوی و یکبار هم وقتی حیات زیستیاش به پایان رسید. اما یک چیز مسلم است، صدایش هنوز خیلی زنده است. خلاصه مرضیه یکبار متولد شد، دوبار مرد و آخرش هم ماندگار شد. به افتخار صدایش!
کامنتهای اخیر