توییتر
- Working on my master thesis. A lot to do! 10 months ago
مطالب اخیر
بایگانی
کمی هم عکاسی
|
بهانهای برای دیدن و دیده شدن
این نوشته دربارهی فیلم «سرآغاز» (Inception) است که این روزها در حال اکران در سینماهای سوئد است. در جریان باشید که به نظر من این فیلم ارزش دیدن ندارد، اما اگر مصمم هستید که فیلم را ببینید این نوشته را نخوانید. این یک نقد نیست، خلاصهی نظر من دربارهی این فیلم است.
یکی از معدود دفعاتی که بعد از دیدن یک فیلم در سینما احساس کردم پول و وقت و اعصابم را توی سطل آشغال ریختهام و در نتیجه احساس حماقت تمام وجودم را فرا گرفت، چند روز پیش، بعد از دیدن فیلم «سرآغاز» (Inception) ساختهی کریستوفر نولان بود. فیلم با شعار بلندپروازانهی «رویا واقعیت دارد» (The Dream is Real) خود را به من معرفی کرده بود و جسته و گریخته در وب مجازی و شبکهی واقعی اطرافیانم دربارهی اهمیتش خوانده و شنیده بودم و سابقهی کارگردانش در «ممنتو» (Memento) که اگر چه فیلم فرمگرایی بود دست کم قوام خوبی داشت و فیلم بهتر «شوالیهی سیاه» (Dark Knight) من را فریب داد که «سرآغاز» هم اگر نه بهتر از این دو فیلم که دست کم در همان حدود است.
تشخیص اشتباه!
خلاصه بگویم: فیلم مزخرف بود. فیلم از سوژهای شاعرانه یعنی «رویا دیدن» استفاده میکند که امکان ایجاد خلاقانهترین صحنههای تصویری را به کارگردان میدهد، اما چیزی فراتر از مجموعهی ناقص و در هم و برهمی از بازیهای فرمالیستی و ابزارگرایانه و به شدت غیرقابل باور با پدیدهی «خواب دیدن» نیست. فیلم نه داستان قابل باوری میسازد، نه روایت داستانی خوبی دارد، نه از ساختار خوبی برخوردار است و نه حتی به عنوان یک فیلم بزن و درروی بالیوودی/هالیوودی سرگرم کننده است.
ایدهی فیلم این است که میتوانیم به جهان خواب آدمهای دیگر نفوذ کنیم و این دنیاهای خواب، خودشان تابع قوانین علت و معلولی معمول در دنیای واقعی هستند. مثلا در دنیای خواب، اگر چه ممکن است برخی از این قوانین بسته به اراده یا ناخودآگاه شخص خواب بیننده تغییر کند، اما قوانین فیزیک و جاذبه به دقت رعایت میشوند. دنیای خواب از این نظر هیچ فرقی با دنیای واقعیت ندارد. فیلم که انتظار دارد ما چنین تصور گزافی را بپذیریم برای باورپذیر کردن آن به اقدامهای فرمالیستی دست میزند که در نهایت جهان خلق شده در فیلم را حتی باورنکردنیتر و غیرقابلپذیرشتر میکند تا جایی که کل ماجرا به یک تعقیب و گریز مضحک تقلیل مییابد.
علیرغم تلاش عمدهی کارگردان برای پیچیده نشان دادن داستان که بیشتر در سطح فرم و بازی ابزارگرایانه با تدوین صورت گرفته است، داستان فیلم به صورت بسیار ساده و خطی روایت میشود. فیلم تقریبا فلاش بک و فلاش فوروارد ندارد و از این نظر یک روایت بسیار ساده است. به فیلمی که داستانپردازی ساده ولی فرم پیچیده داشته باشد چه میگوییم؟ شما را نمیدانم، برای من این نوع رفتار بوی ریاکاری و بازی کردن با عقل و حس مخاطب میدهد.
کارگردان برای نشان دادن داستانهای مختلفی که در لایههای مختلف خواب در حال رخ دادن هستند، ناشیانه هر چند دقیقه یکبار به یکی از این لایهها ناخونکی میزند و چند صحنهی بیمعنا (مثل سقوط آهستهی ماشین به آب، یا مردی که بیهدف توی برفها تک و توک تیری به دشمنها میاندازد و …) را نشان میدهد که توی ذوق زن است و این احساس را به من مخاطب میدهد که کارگردان من را احمق فرض کرده که انگار ذهنم توانایی اینکه چند لایهی مختلف داستان را توی حافظهام نگه دارم ندارد و باید حتما هر چند دقیقه آن کاتهای خالی از معنا را به من نشان دهد و یادم بیاندازد که «هی! ببین. این لایهی سوم یا دوم یا اول خوابهها!!».
تنها نکتههای مثبت فیلم:
یکی صحنهی برگرداندن شهر روی شهر که جالب و رویایی بود و راستی راستی به خواب میمانست. دیگر هم پایان فیلم بود که خیلی خوب تمام شد. درست از آنجا که «کاب» (Cobb) قهرمان داستان در فرودگاه با این عبارت که «به خانه خوشآمدی» مواجه میشود. مخاطب میداند که او نمیتواند به خانهاش بازگردد و در نتیجه بلافاصله متوجه میشود که «آها! او باید خواب باشد… او در جهان رویاهایش گم شده است.» این نوع بیان ظریف سینمایی دقیقن چیزی است که فیلم از در عمدهی طول خود از فقدانش رنج میبرد و ای کاش کارگردانش از آن بیشتر استفاده میکرد.
به غیر از چند سکانس جالب که مثالش را بالا زدم، «سرآغاز» که فیلمی دربارهی رویاست، تنهای رویایی که دارد خلق کردن یک ماتریکس شل و ول است. رویایی که حتی اگر به آن دست مییازید رویای سینمایی حقیری میبود، چه رسد به اینکه حتی نتوانسته درصدی از شور و هیجانی که دیدن ماتریکس در مخاطب ایجاد میکرد را ایجاد کند.
اگر کمی با کارگردان مهربان باشم و همینطور با خودم و شما صادق، باید بگویم «سرآغاز» بدون تردید مزخرفترین فیلمی است که در سال 2010 تا این لحظه دیدهام و امیدوارم مزخرفترین فیلم هم باقی بماند.
بازتاب: Tweets that mention سرآغاز، مزخرفترین فیلمی که در سال 2010 دیدم | دوربین -- Topsy.com
با این همه تعریف ( و همhttp://www.daramerica.com/2010/07/inception.html ) مشتاق تر شدم فبلم را ببینم:) به نظرم بهترین تصویر سازی از خواب را در Mulholland Drive از David Lynchدیدم . هنوز فیلم اینجا با کیفیت روی پرده است!
امیدوارم شما از فیلم خوشتان بیاید.
salam agha
fekr kardam ageh mayel be tabadole link bashi mitonim linke weblog hamon ro tabadol va dar safeh gharar dahim. chon la aghal az yek chiz moshtarakim va an inkeh har do dar SWEDEN zendegi mikonim. Montazere javabeton hastam
سلام
با تشکر از شما. لینک دادم.
بازتاب: لینکهای روز: نگاهی به بلاگسپهر در هفتهی وبلاگنویسی « بامدادی
اما من از فیلم خیلی لذت بردم، به نظر من فیلم بسیار عالی بود،
من از فیلم های تخیلی و … بسیار خوشم می یاد
در مورد ناخونک زدن به هر دنیا هم به نظر من جالب بود که نشان می داد زمان در رویا چطوریه …
من که حسابی لذت بردم
این را هم بگویم یک جوری با حس شما هم روبرو شدم چون انتظارات خیلی زیادی از این فیلم داشتم
خوب البته لذت بردن از فیلم تا حد زیادی هم شخصی است. بله فیلم انتظاراتم را برآورده نکرد.
بازتاب: لینکهای روز: نگاهی به بلاگسپهر در هفتهی وبلاگنویسی « آینهی بامدادی
آورده اید: «مخاطب میداند که او نمیتواند به خانهاش بازگردد »
از روال فیلم اما بر می آید که می تواند: بعد از تماس کارفرمایش در هواپیما، پرونده اش پاک شده است.
اما رویایی بودن صحنه ها به ظاهر درست است. از موسیقی و نور و برشها می توان حدس زد.
آخر فیلم رو درست نفهمیدی داداش،
آخر فیلم نامعلوم (یا به عهده بیننده) گذاشته شده
http://www.imdb.com/title/tt1375666/faq#.2.1.37
از همه اینها که بگذریم از کارگردانی خیلی راضی بودم
اون صحنه سقوط ماشین هم که هر لحظه پایین تر میرفت هم واسه نشون دادن لایه قبلی نبود، معیاری بود برای دیدن اینکه چقدر از زمان این خواب مرحله بعد باقی مونده، مثل اینکه به اسلایدر برنامه پلیر فیلم یه نگاهی بندازیم ببینیم حدودا چقدر از فیلم مونده، که در نوع خودش جالب بود.
فيلم خوبي بود و فهميديم که روزبه گوز هم از فيلم و سينما بارش نيست
دوست عزیز،اگه کمی مطالعه تون رو زیاد کنین می فهمین که اتفاقا جریان فیلم خیلی غیر واقعی نیست.همه اون چیزایی که شما به اصطلاح بی معنا می دونین معنایی داره.لازمه بگم که جریان خواب اصولا از منطق جریان بیداری پیروی نمی کنه.برای اطلاعات بیشتر کمی کتاب روانشناسی(علمیش نه این بازاریا) و کتابهای نوروسایکولوژی خواب رو بخونید و کتاب تعبیر رویای فروید رو هم از دست نده.
بحث من معنا نیست. ساخت فرمالیستی و ضعیف فیلم رو نقد کردم.
سراغاز بهترين شاهكارترين فيلم جهان است به نظر من وكاملا معمولا است كه ادم هاى كه عادت به ديدن فيلمهاى رايانه اي و بي ارزش وسبك سرانه را دارند متوجه اين اثر نمي شوند و فقط متوجه جلوه هاي اندك ان ميشوند واز ماهيت غنى وكارگردانى پر ارزشش چيزى نمى فهمند. بهتر است براي هميشه ساكت بمانى چون هيچ در مغزت نيست وبه نظر من مزخرف ترين نوشته اي خواندم نوشته تو بود
شما حق ندارید در وبلاگ شخصی من مرا برای همیشه دعوت به سکوت کنید. تشریف ببرید و از سلیقه فیلمیتان لذت ببرید.